امروز توی دادگاه یکی از مراجعین به بازپرس پرونده توهین کرده بود،فحش داده بود و بازداشتش کرده بودن و پایین نگهش داشته بودن.من پیش رییس برای یه امضا ایستاده بودم مدیر دفتر اومد داخل و قضیه رو تعریف کرد، رییس ازش پرسید موقع کار پشت میز بهش توهین کرده؟ مدیرم گفت آره بیاریمش؟ رییسم گفت آره. من امضامو گرفتمو رفتم نتونستم ببینم کیه و چرا اینکارو کرده اما یاد اوایل خودم افتادم... یه بار با مدیر یه دفتر به خاطر اینکه شماره حساب کارشناسی رو اشتباه داده بود و منم پول رو به همون شماره ریخته بودم، دعوام شد از آخرم حرفم به جایی نرسید و یه پروسه طولانی برای باز پس گیری پول طی شد.اون روز من خیلی عصبانی شدم اوایل کارم بود و اخلاق حرفه ای نداشتم.بعد که قضیه رو برای همکارم تعریف کردم خندید و گفت اصلا قضیه مهمی نبوده و نباید خودمو ناراحت میکردم چون کسی زورش به اونا نمیرسه و وقتی میدونی مقصر طرف مقابله فقط باید سکوت کنی وگرنه کاری میکنن که مقصر تو بشی! ... کاش میتونستم به اون آقایی که به بازپرس توهین کرده بگم: مهم نیست تو چی میخوای یا قانون چی میگه مهم اینه اونا چی میخوان پس الکی خودتو ناراحت نکن تا میتونی لبخند رو لبت باشه و با پنبه سر ببر.اگه شمشیرو از رو ببندی دستت و قطع میکنن!...
برچسب: توهین,
نویسنده: پارسا نصیری