امشب به پشه تقریبا بزرگ نیشم زد، خیلی هم سمج بود و دوباره برمیگشت از آخر با مگس کش کشتمش.از بس بزرگ بود اولش فکر کردم مگس.بعد فک کردم نکنه از این پشه هایی باشه که بیماری انتقال میدن و همیجور تا آخر رفتم که از آخر تو فکرم مردم! ...نمیدونم چرا اما چند وقتی هست با هر اتفاق ساده ای من تا تهش میرم، دقیقا همون آخرش که مثلا یه فاجعه بزرگ رخ داده.خواهرم میگه نباید اینطوری فکر کنم چون فکرای منفی باعث میشه اتفاقای بد واسمون بیوفته و همون قانون جذب و اینا.میدونم کلا فکر منفی خوب نیست و واقعا باعث میشه آدم از خوشبختی و موفقیت دور بشه اما من همونطور که فکرای منفی دارم فکرای خیلی خوبیم دارم.مثلا رتبه یک اختبار یا یه دفتر شلوغ و پر رفت و آمد یا حتی فکرای خیلی خیلی شاخ که گفتنش جایز نیست.پس چرا اونا نباید واسمون اتفاق بیوفتن؟چرا ما باید فقط فکر کنیم که اگه فکر منفی داشته باشیم فقط همونا اتفاق میوفته و فکرای مثبت نه، اگه قانون جذبه باید واسه هر دوش اتفاق بیوفته و تمام... همیشه دوست داشتم یه وبلاگ داشته باشم که یه قالب خیلی خوشگل داشته باشه، الان دارم فکرای خوب در رابطه با وبلاگ میکنم تا به وقوع بپیونده :).
برچسب: قانون,
نویسنده: پارسا نصیری